مرتضى مطهرى
392
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
آنچه جرجى زيدان به خلفاى راشدين نسبت مىدهد دروغ محض است . نه مسألهء شهرى شدن مطرح بوده است و نه مسألهء منع از تدوين و تأليف كه جرجى زيدان فرع بر آن دانسته است . مسألهاى كه بوده است و جرجى زيدان و ديگران به آن شاخ و برگ دادهاند يكى ممنوعيت صحابهء پيغمبر از خروج از مدينه و توطّن در نقطهء ديگر است و ديگر منع از كتابت احاديث نبوى است ، و اين هر دو مربوط است به خليفهء دوم نه به همهء خلفاى به اصطلاح راشدين . چنان كه مىدانيم در قديمىترين كتب تاريخ اسلامى اختلاف نظر على عليه السلام و بعضى ديگر از صحابه از يك طرف و عمر و بعضى صحابهء ديگر از طرف ديگر در مسألهء كتابت حديث ذكر شده است و ما بعداً دربارهء اين موضوع سخن خواهيم گفت . خود مسالهء خروج از مدينه و توطن در نقطهء ديگر - چنان كه مىدانيم - وسيلهء على عليه السلام كه كوفه را دارالخلافه قرار داد و برخى صحابهء ديگر نقض شد . عليهذا سخن جرجى زيدان « اصلًا » و « فرعاً » بى اساس است . ادوارد براون نيز مدعى است كه در قرن اول هجرى با اينكه شور علمى مسلمانان فوق العاده زياد بود ، كتابى تدوين نشد ؛ كليهء معلومات سينه به سينه و نسل به نسل شفاهاً منتقل مىگشت و قرآن تقريباً تنها اثرى بود كه به نثر عربى باقى بود . مىگويد : « كسب علم ( در قرن اول هجرى ) فقط به وسيلهء مسافرت ميسر مىشد و سفرهايى كه در طلب علم مىكردند و در وهلهء اول نخست به مقتضاى اوضاع و احوال هر سفر جهات موجبهاى داشت لكن به تدريج سفر رسم شد و سرانجام تقريباً به يك نوع جنون مبدل گرديد و احاديثى از قبيل حديث ذيل مؤيد سفرهاى علمى شد : پيغمبر فرمود هر كه راهى را در طلب علم طى كند خدا او را به راهى كه به بهشت منتهى مىگردد مىبرد . . . مكحول اصلًا بندهاى بود در مصر كه چون آزاد گشت حاضر نشد از آن مملكت خارج شود مگر وقتى كه جميع علوم متداول در مصر را كسب نمود و پس از آنكه به اين كار توفيق يافت به حجاز و عراق و شام رفت تا حديث معتبرى دربارهء تقسيم غنايم به دست آورد . . . » « 1 »
--> ( 1 ) . تاريخ ادبيات ، جلد اول ، ترجمهء فارسى ، ص 396 و 397 .